|
ظهور شعر پرواز
|
سلام دوستان عزیزم
سال نو مبارک...
دوستان عزیز این ترانه به خاطر سبک موسیقی درچند وزن
متفاوت سروده شده است.
توجه :این ترانه فقط به سفارش خواننده گفته شده
نه به منظور ی خاص
خواننده :حمید هژیر
گذشتم از تو شکستم اما نمیشه بی تو آروم بگیرم
رفتم و بی تو تردید ندارم از غم عشقت یه رو ز بمیرم
خواستی نباشم گفتی تمومه هرچی که بوده بین من وتو
باورش سخته وقتی که میگی راهی نمونده بین من وتو
فرقی نداره رفتن و موندن هر دو واسه من رنج و عذابه
وقتی شکستم حتی نخواستی یه بار ببینی حالم خرابه
لحظه به لحظه سایه به سایه یادتو بامن خاطره سازه
آخر عشقا همیشه اینه یکی برنده س یکی می بازه
***
اگه تو رو خوب شتاخته بودم
زندگیمو اینجو ر نباخته بودم
فکرکردی با این جدایی چی میشه
آخه جز من عاشق تو کی میشه
وفتی حال و روز منو دیدی
حتی ندادی به دلم امیدی
بدجوری دلم داره کم میاره
می ره دیگه تو رو جا می ذاره
محاله سراغت بیام دوباره
جز حسرت و غم فایده ای نداره
****
خیلی وقته توی قلبت دیگه نیس عشق و صداقت
رفتم و راهی ندارم رل و می سپارم به غربت
گفتی که دیگه نباشم من به فکر خواستن تو
گفتی فایده ای نداره مو ندن و دوست داشتن تو
حال و و روزم خسته تر شد
دل من شکسته تر شد
نگو فکر تو نباشم
باورش سخته جداشم
شماره معکوس نزدیک است
زندگی،عشق،انتظار
مثل کلافی
درهم می پیچند
وفکر همچنان در تلاطم
و من خسته تر از همیشه
ناگزیر از رفتن ها
و در گریز از ماندن ها
تهدیدها ،دوست داشتن ها
وچه عجیب است !
این قصه ی عشق
سلام دوستا ن عزیز همیشه به خاطر مسائل حاشیه ای
از فضای موسیقی و کار با آهنگساز امتناع می کردم که به صورت اتفاقی
به فضای آهنگسازی وارد شدم، البته با این تفاوت که کار با این خواننده
و آلبوم و حس و حالی که این روزا در زندگی شخصی من بوده
احساسات ترانه را درمن زنده تر کرد.
ترانه ی می دونم که بر میگردی (چاپ شده در کتابم سال ۸۶ )
خواننده:حمید هژیر
آهنگساز :مجتبی آقا رضایی
نفسم داره می گیره
با عبور تو از اینجا
رو دل من پاگذاشتی
این دل همیشه تنها
نفسم دار می گیره
توی این هوای بسته
یکی انگاری دوباره
زده قلبمو شکسته
می ری اما ته جادٌه
سر می ذاری به سیاهی
توهجوم بی کسی ها
بی امید و جون پناهی
چشم به راه تو می مونم
می دونم که برمی گردی
میائی تا توی قلبم
نباشه سایه ی دردی
می ری اما ردٌپایی
روی جادٌه جا می مونه
می دونم که ردٌپاها
منوبه تو می رسونه
ردٌپات واسم چراغه
توی این شبای تیره
ردٌپات تواین سیاهی
دستای منو می گیره
توهنوزم واسه ی من
حسٌ رویش بهاری
توی این فاصله ی دور
تو دلم فانوس می کاری
*************************
یک ترانه ی کوتاه .....
هوای احساسم این روزا غمه
شانسم از بودن تو دیگه کمه
حال و روزم و ببین نگو برو
تو که ساده می شکنی غرورمو
منو باو ر کن و دست کم نگیر
حس ٌعاشق شدن و ازم نگیر
آخه توی سر تو چی می گذره
اینجوری منو به غربت می بره
بیا فکر دو باره به موندنم
آخه این دل راضی نیس به رفتنم
عقربه ها می چرخید
اما بر روی کدام عدد
یادم نیست ....
شربت را نوشیدم
و آنوقت عاشقانه
به سوی دریای محبت
می دویدم
ناگهان غرق شدم
غرق غرق....
صبر کنید !
غریق نجات را صدا نزنید!
امدادگرایان به سراغم نیایید
اینجا آغوش مهربانتری
مأوای من است
اینجا کلاس عشق برپاست
تردید نکنید
این یک حقیقت دریایی ست
و من می بینم
صداقت و تمام خوبی ها را
از نگاه آبی دریا
و بی گمان می آموزم
معمای عشق را
از قلب سو خته ی زلیخا
و ....رمز عجیب صبر را
از انتظار عاشقانه یعقوب (ع)
اما با دو ترانه.....
غم شیرین ......
توی لحظه های تلخ بی کسی
بودنت شیرین ترین حقیقته
وقتی تنهایی برام قصه میگه
حتی یادتم واسم غنیمته
نذار هیشکی بین ما دیوار بشه
ما باید یه لحظه تنها نمونیم
ما باید قصه ی خوشبختی مونو
واسه ی تموم دنیا بخونیم
بزا خالی بشم از خزون درد
پر بشم از رازقیای تن تو
بزا جون بگیره توی نفسام
دوباره هوای دوست داشتن تو
با تو بودن چرا تکرا ر نمیشه
بی تو بودن غم شیرینی داره
دل لا مذهب و بی دینم آخه
این روزا واسه خودش دینی داره
و ترانه عاشورایی انتخابی از کتابم که در سال86 به چاپ رسید....
تویک غروب غمگین
تو یک غروب دلگیر
تو اسمون می پیچه
صدای طبل وزنجیر
رو برگ گل می شینه
زلال اشک و لاله
می پیچه توی سینه
صدای اه و ناله
شکستن اینه
هنوز تو باورا نیست
ثانیه، رنگ ماتم
حسین میون ما نیست
کربلا غرق آتش
کربلا قصه ی خون
دل های غرق ماتم
چشمای خیس گلگون
باور کنید تو این غم
دل خدا گرفته
دنیا مصیبت زده
شهر و عزا گرفته
تشنگی وسرابه
بد جوری قحط ابه
دلم واسه بچه ها
تو اتیشه،کبابه!
هوا حسابی سرخه
شام غریبون شده
چشم ملائک حالا
ابری وگریون شده
سلام خدا بر فاطمه معصومه (ع)
سلام خدا بر امام رضا (ع)
میلاد حضرت معصومه (ع) و امام رضا(ع) برهمه ی
دوستان عزیز گرامی و مبارک باشد
.
پیچیده عطر عاشقی
توی هوای شهرمون
وقتی کبوتر دعات
پر میکشه به اسمون
گوشه ی امن حرمت پناه دل شکسته هاس
می دونی گنبد طلات پشت وپناه خسته هاس
می دونی توی دل شهر مثل نگین روشنی
دلم می خوادکه نیمه شب به قلب ما سر بزنی
همیشه توی صحن تو
بال می زنن فرشته ها
با تو به اسمون میره
پرنده ی سبز دعا
می خوام بیام پابوس تو با این دل غرق گناه
بگو باید چیکار کنم من فقیر رو سیاه
پشت ضریح نقره ایت می خوام که زانو بزنم
حالا دیگه به یاد تو از همه چی دل بکنم
آخه تا کی............
حس دلتنگ غریب خواستنت
بغضی تو نگاهه خسته ی منه
نبض این دقیقه های بی کسی
داره واسه دیدن تو می زنه
توی قاب لحظه های خاطره
لحظه ها تصویر با تو بودنه
رو تن جاده ی دلسپردگی
همیشه کابوس تلخ رفتنه
بیا تا گریه تو چشمای سیام
دوباره بیدار کنه بهانه رو
بیا پا بذار تو این دلواپسی
بیا بشکن شب بی ترانه رو
آخه تا کی بینمون فاصله شه
تا به کی دستامون ازهم دو ر دور
دیگه بی تو یخ زده پلکای من
تو ی جاده های سردو سوت و کور
سرمو اگه رو شونه ت بذارم
من با عطر نفست جون می گیرم
قطره قطره می ریزم توی خودم
نم نمک هوای بارون می گیرم